کودک درون بازیگوش

  • ۰۳ آذر ۱۳۹۹

  • تعداد نظرات: 92

  • تعداد بازدید: 89

  • مدیر سایت

  • کودک در بازیگوش

    همان‌طور که فروید هم عنوان کرده است، بیشتر اختلالات روانی و الگوهای رفتاری مخرب، کمابیش به این بخش ناخودآگاه وجودمان مرتبط هستند.

    همه‌ی ما روزگاری کودک بودیم و همچنان این کودک را درون خود نگه داشته‌ایم.

    باوجوداین، بیشتر بزرگسالان از کودك درون بازيگوش خود بی‌خبر هستند و این ناآگاهی ریشه‌ی بسیاری از مشکلات عاطفی، رفتاری و دشواری‌ها در روابط است.

    واقعیت این است که بسیاری از افراد به اصطلاح بزرگسال، به‌هیچ‌وجه فردی بزرگسال و بالغ به‌شمار نمی‌آیند.

    بیشتر ما پا به دوران بزرگسالی می‌گذاریم، اما با تعریف روانشناسی اصلا بزرگ نشده‌ایم.

    بزرگسال واقعی کسی است که مسئولیت‌های خود را نسبت به کودک درونش بشناسد، بپذیرد و برای انجام آنها متعهد شود؛ در واقع بزرگسال کسی است که مسئولیت  کودک درون بازیگوش خود را به‌عهده بگیرد و به آن عشق بورزد.کودک درون بازیگوش

    در بیشتر بزرگسالان، چنین شرایطی هرگز دیده نمی‌شود.

    کودک درون بازيگوش بیشتر آنها، مطرود و تنها می‌ماند.

    علت این است که جامعه به ما حکم می‌کند که بزرگ شویم و رفتارهای کودکانه را کنار بگذاریم.

    به ما یاد داده‌اند که برای بزرگ‌شدن، کودک درون بازیگوش خود را سرکوب کنیم.

    با این سرکوب، بی‌گناه‌بودن، شادی، احساسات، بازی‌گوشی و هیاهوی کودکی هم در ما کشته می‌شود.

    کودک درون در صورت سرپاماندن، تمام این ویژگی‌های مثبت را تقدیم زندگی‌تان می‌کند.

    البته در کنار تمام ویژگی‌های مثبتی که حضور کودک درون به‌همراه دارد، نقاط کور و منفی نیز با وجود آن دیده می‌شود.

    برای نمونه ترس‌ها، نگرانی‌ها و ضربه‌هایی که در کودکی خورده‌ایم، همگی همچنان به‌طور بالقوه در نهاد ما وجود دارند.

    برخی از بزرگسالان معتقدند که همه‌ی این نقاط منفی را رفع کرده و پشت سر گذاشته‌اند، ولی چنین چیزی حقیقت ندارد.

    رابطه‌ی کودک درون و بزرگسالی چیست؟

    همان‌طور که گفتیم تمام ترس‌ها و نگرانی‌های کودک درون، همراه با شادی‌ها و نقاط مثبت در بزرگسالی هم وجود دارند.

    اما برخی از بزرگترها خیال می‌کنند که دیگر خبری از تجربه‌های قدیم کودکی‌شان وجود ندارد.

    بسیاری از مواقع، این کودک کم‌سن درون افراد است که زندگی‌شان را کنترل می‌کند؛ کودکی زخم‌خورده که در جلد بزرگسالی ظاهر می‌شود و سکان را به‌دست می‌گیرد.

    برای مثال بچه‌ای ۵ ساله سکان اراده‌ی فردی ۴۰ ساله را در دستان خود می‌گیرد.

    در چنین وضعیتی دیگر آن آدم بزرگ ۴۰ ساله نیست که تصمیم می‌گیرد.

    بلکه با کودکی ۵ ساله طرف هستیم که ترسیده، عصبانی، زخم‌خورده و آسیب‌دیده است.

    چنین کودکی با این ویژگی‌ها به دنیای بزرگسالان فرستاده می‌شود تا مسئولیت‌های بزرگسالانه را تجربه کند.کودک درون بازیگوش

    شما چه فکر می‌کنید؟

    کودکی ۵ ساله می‌تواند وارد روابط آدم‌بزرگ‌ها بشود؟

    حرفه و شغل پیشه کند و مستقل باشد؟

    این چیزی است که در زندگی روزانه بسیاری از ما اتفاق می‌افتد و مدام بی‌آنکه دلیلش را بدانیم از خود می‌پرسیم:

    چرا همیشه احساس ناامنی می‌کنم؟

    عصبی هستم و می‌ترسم؟

    چرا احساس گمگشتگی و تنهایی وجودم را در برمی‌گیرد؟

    همه‌ی اینها به‌خاطر این است که کودکی کنترل شما را برعهده گرفته که بدون حمایت و مراقبت در دنیای بزرگسالان پرسه می‌زند.

    چنین مشکلی که در بیشتر مراجعان به روان‌درمانگران دیده می‌شود، با اختلال چندشخصیتی متفاوت است.

    این مشکل، مشکلی رایج و آزاردهنده است که با بهره‌مندی از علم روانشناسی و بدل‌شدن به بزرگسالانی که علاوه بر گذر از مرزهای سنی، شناخت خوبی هم از خود دارند، می‌توان آن را حل کرد.

    چطور با کودک درون‌ بازيگوش کنار بیاییم؟

    قبل از هر چیز باید نسبت به وجود کودک درون آگاه بشوید.

    واقف‌نبودن به حضور آن موجب می‌شود که کنترل رفتارهایتان به دست این کودک بیفتد.

    در گام بعدی باید کودک درون خود را جدی بگیریم و برقراری ارتباط با او را شروع کنیم.

    باید به او گوش بدهیم تا احساساتش را شناسایی کنیم و ببینیم که به چه چیزهایی نیاز دارد.

    نیازهای این کودک (عشق، پذیرش، حمایت، درک، پرستاری) درست مانند نیازهای ما در کودکی‌مان است.

    در بزرگسالی هم دوست داریم تمام این مراقبت‌ها از ما به‌عمل آید و در تلاشی مذبوحانه دیگران را مجبور به انجام این کارها می‌کنیم.

    آنچه در کودکی از والدین و سایرین دریافت نکرده‌ایم، اکنون به‌شکل نیازی زنده و پابرجا در زندگی‌مان وجود دارد.

    تمام غم‌ها، ناامیدی‌ها و افسردگی‌های گذشته با ما همراه هستند.

    با بزرگ‌شدن تمام تجربه‌های ناخوشایند زندگی شبیه قرصی تلخ از سوی ما بلعیده می‌شود.

    مهم نیست که چقدر باهوش، جذاب یا معنوی و خوب هستیم.

    درهرحال با بزرگ‌شدن تمام آن تجارب ناخوشایند که نتیجه‌ی قصور والدین و مراقبین‌مان در کودکی بوده‌اند، ما را همراهی خواهند کرد.

    چیزی که باید درنظر داشته باشیم، این است که گذشته‌ها گذشته است.

    نباید در بزرگسالی به‌دنبال تحمیل وظایف انجام‌نشده والدین‌مان به دیگران باشیم و طلبکار اطرافیان فعلی‌مان بشویم.

    باید بپذیریم که دردهایی وجود دارد که میراث گذشته‌هاست و حال برای رفع و رسیدگی به دردها و کودک درون‌مان نیاز به مسئولیت پذیری داریم.

    در رشته روانشناسی با آگاهي و بينش يافتن سعی در مرتفع‌ساختن مشکلات می‌شود.

    در این مورد هم روانشناسی به بزرگسالان پیشنهاد می‌کند تا شیوه‌ی مراقبت از کودک درون خود را یاد بگیرند.

    باید یاد بگیرند که درست مانند یک مراقب آگاه از کودك درون بازيگوش خود محافظت کنند.

    ساختارها، چهارچوب‌ها، مرزها و محدودیت‌هایی برای آن تعیین کنند و در کنار این نظم تربیتی به عشق ورزیدن و پرستاری پایه‌های اساسی زندگی کودک درون را بنا کنند.

    برای اینکه ارتباط درستی میان کودک درون و بزرگسال موردنظر شکل بگیرد، نیاز به شکل‌گیری و خلق گفت‌وگویی درست و سازنده میان آنها وجود دارد.

    کودک درون بازیگوش خود را بهتر بشناسیم

    رفتارها و عادت های مخرب به‌شکل‌های متنوعی ابراز می‌شوند:

    خودتخریبی، ناامیدی، پرخاشگری توأم با خشونت‌ و … .

    معمولا رفتارهای مخرب در بزرگسالان به‌شکل اوقات‌تلخی‌های کودکانه و خودشیفتگی ناشیانه بروز می‌کند. از سایر عواقب این رفتارها می‌توان به درماندگی و نیازمندی، ترس از طردشدن و وابستگی اشاره کرد.

    گاهی نیز شاهد بی‌مسئولیتی و عدم پذیرش بزرگسالی با عصبیت و پرخاش هستیم.

    به این حالت سندروم «پیتر پَن» می‌گویند.

    یعنی حالتی که فرد بزرگسال دوست ندارد، بزرگ‌شدن خود را بپذیرد و مسئولیت‌هایش در دنیای بزرگسالان را جدی بگیرد.

    در خلال بحث‌های روان‌شناسی درباره‌ی زنان و مردانی که دوست ندارند پا به دنیای بزرگسالان بگذارند، بحث کودک درون بازیگوش پیش می‌آید.

    اما واقعا چنین چیزی وجود دارد؟ چرا باید به آن اهمیت بدهیم؟ در پاسخ باید گفت که بله، کودک درون وجود دارد.

    البته نه به این معنا که در کنار اعضا و جوارح درونی‌مان برای نمونه در گوشه‌ای از شکم یا جایی حوالی لوزالمعده باید شاهد کودک درون باشیم.

    خیر! کودک درون، مفهومی انتزاعی و استعاری است.

    دراصل، واقعیتی روانشناسانه است و از قدرت بسیار بالایی برخوردار است.

    با گفتن این ۷ جمله به کودک درون خود، عشق، شادی و آرامش بیشتری را احساس خواهیم کرد.

    در این صورت است که اعتمادبه‌نفس بیشتری خواهیم داشت و دلسوزتر و مهربان‌تر هم می‌شویم.

    دکتر «استیو مارابولی» (Steve Maraboli) می‌گوید: ما خراب نشده‌ایم که نیاز به تعمیر و دستکاری داشته باشیم.

    ما به‌طور بی‌نقصی، پر از نقص هستیم و البته به‌طرز شگفت‌انگیزی قدرتمند برای درنوردیدن مرزها و کارهای مختلف.

    برگرفته از به روز ترين مقالات دنيا

    مترجم ستايش سيد محمدي

    مركز مشاوره خورشيدمرکز مشاوره خورشید

    مطالب مرتبط:

    ده خطای شناختی رایج

    خودسانسوری، افسردگی و نیاز به برقراری ارتباط

    چگونه احساس خود را تغيير دهيم؟

    یک درمانگر خوب چه ویژگی هایی دارد؟

    12 مشكل برتر رابطه در اصفهان
     

    همراه ما باشيد:

    آدرس اینستاگرام مرکز مشاوره خورشید

    آدرس کانال تلگرام مرکز مشاوره خورشید

    جهت نوبت گيري مشاوره با ما در تماس باشيد:

    09137533407

    03136257436

    دسته‌ بندی‌ ها :

    کودک درون بازیگوش

    کودک در بازیگوش همان‌طور که فروید هم عنوان کرده است، بیشتر اختلالات روانی و الگوهای رفتاری مخرب، کمابیش به این بخش ناخودآگاه وجودمان مرتبط هستند. همه‌ی ما روزگاری کودک بودیم و همچنان این کودک را درون خود نگه داشته‌ایم. باوجوداین، بیشتر بزرگسالان از کودك درون بازيگوش خود بی‌خبر هستند و […]

    3 بررسی برای کودک درون بازیگوش

    1. حورا دهدشتی

      خیلی مطلب مفید و عالیییی بود

    2. لیلا پورعصار

      مطالب سایتتون عالین مرسی

    3. باور های نادرست درباره ی خشم - مرکز مشاوره خورشید

      […] كودك درون بازيگوش […]

    دیدگاهتان را بنویسید

    درباره ما

    مرکز مشاوره خورشید یکی از مهم ترین و بهترین مراکز مشاوره در اصفهان می باشد

    راه های ارتباطی

    آدرس مرکز

    اصفهان،سه راه حکیم نظامی،ابتدای خیابان ارتش به سمت فلکه ارتش،ساختمان خورشید

    شماره تلفن

    031-36257436

    شماره تلفن

    09137533407

    ادرس ایمیل

    info@khorshid-psychology.ir

    طراحی توسط : شرکت فناوری اطلاعات تابان مهر اصفهان